*هوا و هوس
نور ديده بودي
هر چه زيبايي بود براي تو بود
امان از اين هوا و هوس
با بيگانه همصحبت شدي
سيب سرخ ديدي
قرمزي قلب مرا از ياد بردي
و اينگونه آواره شدي
بهشت به تو آسان هديه شد
اما قدرش ندانستي
آوارگي حق توست
حالا صد سال بدوي
شايد يك روز برهي